ماز و راز
برگرفته ام از مازهای راز استاد کزازی و پیشانی نوشت انتخابی ام است برای گزین گویه هایی از هزارتوهای ِپیچ واپیچ و تو در توی ذهن و زبان
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه
۱۳۸۹ تیر ۲۹, سهشنبه
آی نی زن

آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره٬ کجائی؟
... و به ره نی زن که دایم می نوازد نی٬ در این دنیای ابر اندود
پیکره نی نواز در کنار سی و سه پل اصفهان
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه
شیرهای خیز برداشته از مزار
د ِ روزِ نَوَردِت وا سازِ شامیرزا/چنو ناله کِردِم که سنگ هم وریسا
«از زبان ایرج رحمانپور- خنیاگر رنج»

از این قطعه این گونه میفهمم که، شاعر از گونهای غریب از گونههای «ناله سر کردن» یاد میکند که حکایت از چونان نالهای دارد که به گاه نبرد به همراه صدای جادویی و سحر گونهی ساز شامیرزا نالهی شاعر با دمیدن روح به سنگ ، سنگ را هم بر میخیزاند.
با این پیش ذهنیت وقتی که وارد گورستان وردنجان شدم ، شیرهای سنگی گویی به مصداق نالهی شاعر به گاه نبرد، از سنگ مزار بیرون جهیده بودند و گویی که آن سلحشور یا بزرگ در خاک خفته بودند که به پیشواز تو آمدهاند ، پس به حرمت هرچه تمام تر گام پیش نهادم.
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه
ناواستواردوم حبیب سلگی کهریزی
آرامگاه سرباز شجاع وطن شهید ناو استواردوم حبیب سلگی کهریزی، 23 ساله، که در آذر ماه، سال 1350 خورشیدی، در جریان بازپس گیری و آزاد سازی جزایر سه گانه، در جزیره ابوموسی به شهادت رسید.مکان: شهرری. شاه عبدالعظیم.
با تشکر از مهندس سپهری عزیز به خاطر ارسال عکس


برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه
پس پشته ها و خاک به اطاعت آدمی گردن نهادند

در یادداشت قبلی ، شعر "و تباهی آغاز یافت "، اثر شاملو دارای ابیاتی است که وقتی این عکسها را دیدم از تکرار دوباره آن ابیات نتوانستم چشم بپوشم.
پس پشته ها و خاک به اطاعت آدمی گردن نهادند
و کوه به اطاعت آدمی گردن نهاد
و دریاها و رود به اطاعت آدمی گردن نهادند
و تاریکی و نور به اطاعت آدمی گردن نهادند
همچنان که بیشه ها و باد
و آتش آدمی را بنده شد

و از جانداران هرچه بود آدمی را بنده شدند
در آب و به خاک و بر آسمان
هرچه بودند وبه هرکجای

و ملک جهان او را شد
و پادشاهی آب و خاک او را مسلم شد
و جهان به زیر نگین او شدبه تمامی
و زمان در پنجه ی قدرت او قرار گرفت
و زرّ آفتاب را سکه به نام خویش کرد

از آن پس که دستان خود رااز بندگی خاک باز رهانید
پس صورت خاک را بگردانید
و رود را و دریا را به مُهر خویش داغ بر نهادبه غلامی
و به هر جای با نهاد خاک پنجه در پنجه کردبه ظفر
و زمین را یکسره باز آفریدبه دستان
و خدای را هم
به دستان
به اینجا سر بزنید برای دیدن دیدنیها
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه
خود کشی عباس معروفی
خالق آیدین و ایرج خودکشی هنری کرد.
خبر هیج غافلگیر کننده نبود.
آخرین عنوان پست وبلاگ نویسنده ی رمانهای سمفونی مردگان و فریدون سه پسرداشت و ... خیلی خلاصه بود عبارت معروف "خداحافظ" از آقای معروفی داستان نویس معاصر و عبارت کوتاه "دیگر نمینویسم" در متن روزنوشت او حکایت از یکی از هولناک ترین روشهای خودکشی در بین نویسندگان داشت که شجاع ترین خودکشی کنندگان از گونههای نویسنده برای کندن کلک خود بدان متوسل نشده بودند،حتی "سرگئی یسنین" .مرگ هنری او ضایعهای است برای ادبیات و داستان ایران.
از نامبرده اثری منتشر نشده و در حال پرداخت با نگاهی به "کیخسرو " باقی مانده که امیدواریم برای نسلهای بعدی محفوظ بماند. یادش گرامی/
پی نوشت: در دلمان چیزی فرو ریخت
خبر هیج غافلگیر کننده نبود.

آخرین عنوان پست وبلاگ نویسنده ی رمانهای سمفونی مردگان و فریدون سه پسرداشت و ... خیلی خلاصه بود عبارت معروف "خداحافظ" از آقای معروفی داستان نویس معاصر و عبارت کوتاه "دیگر نمینویسم" در متن روزنوشت او حکایت از یکی از هولناک ترین روشهای خودکشی در بین نویسندگان داشت که شجاع ترین خودکشی کنندگان از گونههای نویسنده برای کندن کلک خود بدان متوسل نشده بودند،حتی "سرگئی یسنین" .مرگ هنری او ضایعهای است برای ادبیات و داستان ایران.
از نامبرده اثری منتشر نشده و در حال پرداخت با نگاهی به "کیخسرو " باقی مانده که امیدواریم برای نسلهای بعدی محفوظ بماند. یادش گرامی/
پی نوشت: در دلمان چیزی فرو ریخت
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲, سهشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه
معبد اژدها

زنجان - روستای وییَر-معبد داش کسن - دیروز جمعه 09/03/88 با کورش و رباب
با تشکر از مهندس سپهری عزیز به خاطر معرفی این مجموعه

درباره معبد اژدها در اینجا بخوانید:
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=411254
و اینجا توضیحات بسیار بیشتر :
http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?numberId=4504&ViewType=0&PageNo=48
عکس دوم از این آدرس :
https://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8612/mabaddashkas-az.jpg
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه
برای کورشام
زین دو هزاران من و ما /
ای عجبا من چه منم /
گوش بده عربده را /
دست منه بر دهنم /
چونکه من از دست شدم /
بر ره من شیشه منه /
ور بنهی پا بنهم هرچه بیابم شکنم /
از زبان خداوندگار مولانا جلال بلخی
برای کورشام وقتی میچرخد و میلولد و میخواند
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه
من درد در رگانم/حسرت در استخوانم/

یک لینک که نمیشد ازآن گذشت اگر شما هم مثل من متاثر شدید و درد درجانتان نشست بر من خرده مگیرید.
اینجا کلیلک کنید
من درد در رگانم/حسرت در استخوانم/
چيزی نظير آتش در جانم پيچيد/
سرتاسر وجود مراگويی/
چيزی/
به هم فشرد.
اینجا کلیلک کنید
من درد در رگانم/حسرت در استخوانم/
چيزی نظير آتش در جانم پيچيد/
سرتاسر وجود مراگويی/
چيزی/
به هم فشرد.
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۷ دی ۲۹, یکشنبه
گردن آویز

آشفته حال و سودایی، اندوهگین و افسرده
چادر به سر نپوشیده، رخ با حجاب نسپرده
پروای گیر و بندش نه، و ز گزمگان گزندش نه
فکر «بپوش و پنهان کن» خاطر از او نیازرده
چشمش دو دانه انگور از خوشه ها جدا مانده
دست زمانه صد خم خون از این دو دانه افشرده
دیوانه، پاک دیوانه، باخلق و خویش بیگانه
گیرم برد جهان را آب، او خوابش از جهان برده
بی اختیار و بی مقصد، با باد رفته این خاشاک
خاموش و مات و سرگردان، بی گور مانده این مرده
یک جفت اشک و نفرین را، سرباز مرده پوتین را
آویزه کرده بر گردن، بندش به هم گره خورده.
گفتم که: «چیست این معنی؟» خندید و گفت:«فرزندم –
چادر به سر نپوشیده، رخ با حجاب نسپرده
پروای گیر و بندش نه، و ز گزمگان گزندش نه
فکر «بپوش و پنهان کن» خاطر از او نیازرده
چشمش دو دانه انگور از خوشه ها جدا مانده
دست زمانه صد خم خون از این دو دانه افشرده
دیوانه، پاک دیوانه، باخلق و خویش بیگانه
گیرم برد جهان را آب، او خوابش از جهان برده
بی اختیار و بی مقصد، با باد رفته این خاشاک
خاموش و مات و سرگردان، بی گور مانده این مرده
یک جفت اشک و نفرین را، سرباز مرده پوتین را
آویزه کرده بر گردن، بندش به هم گره خورده.
گفتم که: «چیست این معنی؟» خندید و گفت:«فرزندم –

طفلک نشسته بر دوشم، پوتین برون نیاورده ...»
یک دریچه آزادی - سیمین بهبهانی – چاپ اول بهار 74 – سخن
عکس سیمین بانوی غزل از این آدرس :
و عکس پوتین هم از این آدرس :
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۷ دی ۳, سهشنبه
دست افشانی حروف

حقیقتا آوای خط را باید از هفت نی حنجره تو شنيد، زيرا سفر در وزيدنِ واژه هاي تو، تركيب و تعادلي را رقم مي زند كه زائران زندگي را در نهايت به جانبِ ِبي جانبي طلب مي كند. خطِ خوشِ تو تبسم ترانه است، تبسمي كه خود كشيده الفبايِ فهم و فرهنگِ مردمِ ماست.
دقت کرده و دیده ام : رقصِ رنج و شعله ور شدنِ شادمانی ، تعبیر مشترک همه ترانه هایی ست که « بیژن » از ژرفایِ خاموشِ « چاه » به انحنای روشنِ چراغ و تماشا رسانده است. همین جاست که همسرایی حروف و در نقش نی و دانایی دوات ... دیدنی است: سرمه به چشمِ واژه کشیدن است، عبور ِ کاروانِ کلمات از واحه تکلیف است، خلعتِ برهنگی معنا در پرهیز از تکلف است.
حقیقتا خطِ خوابگزارِ تو در کشفِ معرفت، از پیچ و تاب تماشا، به قرارِ آرام ترنمی می رسد که خود مولودِ همخوانی شاعرانِ بزرگ سرزمین ماست. هم از الفِ امید تا یای یگانگی. نَی دواتِ نوشتن بیژن، چراغ و چکامه خط را به خوش ترین طرزِ ممکن طراز می بندد، طرز و طرازی که خود بیدار باش نهفته ترین خاطرات انسانِ ایرانی در قد کشیدن به نیتِ عشق است. از احضارِ اصوات در دست افشانی حروف تا دلنشینی لذت در حلقه واژه ها، تو رنگین ترین رویاها را رقم زده ای، چندان که آوای خط را تنها باید از هفت نی حنجره تو شنید. باری باورم این است که در این تکلم روشن، کلمه کم آورده ام، مولانا بیدل دهلوی حجت را تمام کرده است:
خواهی به دیده قدکش و خواهی به دل نشین
سروِ تو مصرعی ست که در هر زمین خوش است
سیدعلی صالحی – شهریور 1386
عکس بالا محمد سریر و بیژن بیژنیدقت کرده و دیده ام : رقصِ رنج و شعله ور شدنِ شادمانی ، تعبیر مشترک همه ترانه هایی ست که « بیژن » از ژرفایِ خاموشِ « چاه » به انحنای روشنِ چراغ و تماشا رسانده است. همین جاست که همسرایی حروف و در نقش نی و دانایی دوات ... دیدنی است: سرمه به چشمِ واژه کشیدن است، عبور ِ کاروانِ کلمات از واحه تکلیف است، خلعتِ برهنگی معنا در پرهیز از تکلف است.
حقیقتا خطِ خوابگزارِ تو در کشفِ معرفت، از پیچ و تاب تماشا، به قرارِ آرام ترنمی می رسد که خود مولودِ همخوانی شاعرانِ بزرگ سرزمین ماست. هم از الفِ امید تا یای یگانگی. نَی دواتِ نوشتن بیژن، چراغ و چکامه خط را به خوش ترین طرزِ ممکن طراز می بندد، طرز و طرازی که خود بیدار باش نهفته ترین خاطرات انسانِ ایرانی در قد کشیدن به نیتِ عشق است. از احضارِ اصوات در دست افشانی حروف تا دلنشینی لذت در حلقه واژه ها، تو رنگین ترین رویاها را رقم زده ای، چندان که آوای خط را تنها باید از هفت نی حنجره تو شنید. باری باورم این است که در این تکلم روشن، کلمه کم آورده ام، مولانا بیدل دهلوی حجت را تمام کرده است:
خواهی به دیده قدکش و خواهی به دل نشین
سروِ تو مصرعی ست که در هر زمین خوش است
سیدعلی صالحی – شهریور 1386
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه
به بهانه زایش خورشید - شب چله

شب یلدا، شب پایان تیرگی است،
و چاوشی خوان زایش مهر و خورشید خاوران برای ایرانیان از دیرباز.
و چاوشی خوان زایش مهر و خورشید خاوران برای ایرانیان از دیرباز.
خوان شب چله تان پر توشه باد.
این شب بهانه ای است برای خواندن کتابی گران سنگ از پژوهنده ی نام دار :
محمد مقدم
کتاب جستار درباره مهر و ناهید
سایت آریا بوم :
http://www.aariaboom.com/content/view/1482/190
و سایت پی سی لورد
و سایت پی سی لورد
http://www.p30lords.com/forum/showthread.php?t=32688
برای خرید اینترنتی بروید به : http://www.adinebook.com/gp/product/9645521351/ref=sr_1_1000_5/873-9823824-2748368
برای خرید اینترنتی بروید به : http://www.adinebook.com/gp/product/9645521351/ref=sr_1_1000_5/873-9823824-2748368
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه
شعری برای برخاستنها

قصيدهي “آبي، خاكستري، سياه“:
«...با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها/با تو اكنون چه فراموشيهاست/چه كسي ميخواهد من و تو ما نشويم /خانهاش ويران باد /من اگر ما نشوم، تنهايم /تو اگر ما نشوي، خويشتني /از كجا كه من و تو شور يكپارچگي را در شرق باز برپا نكنيم/از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وانكنيم/من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر ميخيزند /من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد؟ /چه كسي با دشمن بستيزد؟ /چه كسي پنجه در پنجهي هر دشمن دون آويزد /دشتها نام تو را ميگويند/كوهها شعر مرا ميخوانند /كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند /در من اين جلوهي اندوه زچيست؟ /در تو اين قصهي پرهيز كه چه؟/در من اين شعلهي عصيان نياز، در تو دمسردي پاييز - كه چه؟ /حرف را بايد زد!/درد را بايد گفت!/سخن از مهر من و جور تو نيست/سخني از متلاشي شدن دوستي است،و بحث بودن پندار سرور آور مهر /آشنايي با شور؟/و جدايي با درد؟/و نشستن در بهت فراموشي ــ يا غرق غرور؟!/سينهام آينهاي است با غباري از غم تو /به لبخندي از اين آينه بزداي غبار/ آشيان تهي دست مرا،مرغ دستان تو پر ميسازد/آه مگذار، كه دستان من آن/اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد/آه مگذار كه مرغان سپيد دستت/دست پرمهر مرا سرو تهي بگذارد/من چه ميگويم، آه...با تو اكنون چه فراموشيها؛/با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست/تو مپندار كه خاموشي من،هست برهان فراموشي من/من اگر برخيزم /تو اگر برخيزي /همه بر ميخيزند»(حميد مصدق ـ آذر و دي 1343
برچسبها: عکس / حرف
یک بهانه کوچک برای پرداختن به مردی بزرگ - پیش درآمد برای شهرام ناظری

از آن باده ندانم چون فنايم
از آن بيجا نميدانم كجايم
زماني قعر دريايي درافتم
دمي ديگر چو خورشيدي برآيم
به جايي درنگنجيدم به عالم
بجز آن يار بيجا را نشايم
از آن بيجا نميدانم كجايم
زماني قعر دريايي درافتم
دمي ديگر چو خورشيدي برآيم
به جايي درنگنجيدم به عالم
بجز آن يار بيجا را نشايم
بنظرم او خواننده ای است مؤلف
برچسبها: عکس / حرف
۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه
چقدر تنهاییم 2


با آن كه روان به جمع و با تن هاييم
در جمع ؛ پريشيده ي رفتن هاييم
در غربت مابين و مپرس از غم ما
كز رفتن يك تن چه قدر تنهاييم
« دكتر محمدرضا شفيعي كدكني »
در جمع ؛ پريشيده ي رفتن هاييم
در غربت مابين و مپرس از غم ما
كز رفتن يك تن چه قدر تنهاييم
« دكتر محمدرضا شفيعي كدكني »
با یاد مصطفی
برچسبها: عکس / حرف
چقدر تنهاییم 1

بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد .
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد .
براي ما يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم
و بارها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت .
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنهاييم .
« سهراب سپهري »
برچسبها: عکس / حرف











