۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

RUMI II

اثری شنیدی و خوش ساخت از پدرام درخشانی با اجرایی زیبا و خوب از سینا سرلک
قطعات : 1)سر عشق 2)هوای عاشقی 3) چهار مضراب دشتی 4)آواز بختیاری /خدا دونه/ 5)دل بی‌قراره 6)آبشار آب سفید 7)زهی عشق 8)قطب منار 9)بیا تا گل برافشانیم
پدرام درخشانی از شنونده می‌خواهد برای شناخت بیشتر او قطعه‏‏ی ششم را با صدای هرچه بلندتر بشنود و اولین بار که آن را با صدای هرچه بلند تر شنیدم در مسیر الیگودرز به ازنا بودم در اردیبهشت ماه در وهمی از باران ، برف ، جاده و روشنایی آفتاب بعد از گذر از گداری و کمری از کوه، با کورش و رباب زمزمه‏اش کردیم و فریادش زدیم




گفتگو با پدرام درخشانی در خصوص این آلبوم را بخوانید


برای شنیدن آلبوم به اینجا سر بزنید اما اگر خوشتان آمد حتمن اصل آلبوم را بخرید


برچسب‌ها:

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

دیوان



در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای دانلود و شنیدن نمونه‌ای از کارهای سعداله نصیری


این قطعه را نیز از کارهای عارف ساق و احمد کایا بشنوید و ببینید:


برچسب‌ها:

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

یک بار دیگر نظام رجب زاده و عهدکم پیمونکم




پیش از این در این پست متن ترانه‎ای بسیار زیبا و فولکلور از موسیقی لری را قرارداده بودم و این بار آن را با صدای نظام رجب زاده بشنوید

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

قلبم آنقدر بزرگ است که پذیرای خوبی های تمام زبانها فرهنگها و باورها و ترانه های جهان باشد.

احمد کایا "صدای ترانۀ معترض"


احمد کایا و دادگاه امنیت ملی ترکیه (D.G.M)
احمد کایا در طول زندگی بارها از سوی دادگاه امنیت ملی جلب و بازداشت می شود.این اتفاق به قدری با زندگی وی درآمیخته شده بود که در مصاحبه ای گفت: (آدرس دوم من اداره امنیت ملی ترکیه است) 30آوریل موعد دادگاه بود.جلسه دادگاه به طور مستقیم در سرتاسر ترکیه پخش شد و مردم دفاعیه طولانی اورا می شنوند.او این بار نمی‎خواند اما کلماتش به امواج اقیانوس می مانند که گاه آرامند و گاه اوج میگیرند و صخره ها را درهم می کوبند.همه شاهد صلابت سخنان او هستند.بخشهایی از دفاعیه او چنین است:
من برلبه چاقو ایستاده ام!کسی که برای مردمش می جنگد.این دفاعیه را به خاطر بسپارید...از سال 1985 یک موسیقیدان حرفه ای بوده ام.ازدواج کرده ام و دو دختر 17و12 ساله دارم.صدها ترانه تصنیف کرده ام و برای بسیاری از آهنگهای خوانندگان دیگر ترانه نوشته ام.هفده آلبوم منتشر کرده ام که میلیونها عدد از آنها تکثیر و به فروش رفته است.کنسرتهای زیادی در سرتاسر جهان(آلمان-فرانسه-بلژیک-کوبا و ....)اجرا کرده ام و بارها به عنوان خواننده سال از طرف دستگاههای مختلف انتخاب شده ام. چهل و دو ساله و ساکن ترکیه ام.به ترکی اندیشیده ام ، به ترکی ترانه نوشته ام ، به ترکی خوانده ام.من یک موسیقیدانم و یک شهروند جهان که خود را متعلق به هیچ قسمت جغرافیایی نمی داند و احساساتش نوع بشر را مخاطب قرار می دهد ، نه گروه و قبیله ای خاص را.قلبم آنقدر بزرگ است که پذیرای خوبی های تمام زبانها فرهنگها و باورها و ترانه های جهان باشد. به من اتهامی زده شده است که زندگی مرا دگرگون کرده است.اتهام خیانت . مرا یک آدم تفرقه انداز ، یک غلام حلقه به گوش و بی ادب و بی عقل و دیوانه ویک دلقک لوده خطاب کرده اند.این صفات را دسته جات سرشناسی به من نسبت داده اند.نگرش و کلام یک انسان که اساس تمام این اتهامات است در هیچ کشور متمدن و قانونمندی جنایت و اتهام به حساب نمی آید. من در آلبوم جدیدم ترانه ای کردی خوانده ام به این دلیل ساده که یک کردم.ویدئویی هم از آن تهیه کرده ام.اعتقاد دارم مردمانی در میان ما هستند که دل پخش کردن آن را از شبکه هایشان داشته باشند.اگر چنین نکنند باید در کرد بودن و انسان بودنشان شک کرد . آیا اشخاصی که با خائن و تفرقه پراکن و دشمن دانستن من ، احساسات منفی علاقه مندانم را تحریک می کنند و باعث جدایی طبقاتی و نژادی می شوند در اقلیت نیستند؟آن میلیون ها نفری که به حرفهای من گوش می دهند جزو مردم نیستند؟ من در آن سالن «محل اهدا جوایز»از شنیدن جمله خائن برو بیرون به خشم آمدم چون این جمله را ار دهان افرادی شنیدم که تا کلمه کرد را می شنوند ناسزا می گویند.از همین جا به آنها می گویم که کوتاه نخواهم آمد تا آنها واقعیت وجود کرد را بپذیرند.به اعتقاد من دقیقا همین افراد بودند که عبارت برادری را لگدمال کردند و باعث به وجود آمدن شکاف در فرهنگ مشترک کشور ما شدند.بزرگترین سلاح یک خواننده ترانه اوست و من اجازه نخواهم داد ترانه هایم رااین گونه تفسیر کنند و معانی دیگری به آنها ببخشند. تصور کنید که اعلام می کردم ترانه ای به زبان ایتالیایی ، عربی یا انگلیسی خواهم خواند ، آیا باز هم چنین جنجالی به راه می افتاد؟ من همیشه ترانه اجتماعی خوانده ام و با هر چیزی که در کشورم رخ داده و دلالت بر بدی داشته مخالفت آشکار کردم. هر وقت هم که رشد و توسعه ای دیدم نظرم را در مورد آن بیان کردم.ترانه هایم نیز همین ها را در خود داشته اند. این اتهام و کیفر خواست به اعتقاد من تلاش تعدادی از کانالهای تلویزیونی برای پیدا کردن چیزی در جملاتم بوده تا با آن سریال تلویزیونی بسازند.اگر من در تمام کنسرتهای چند هزار نفری ام چیزی گفته بودم که باعث ایجاد تفرقه در بین مردم میشد ، می توانستم قبول کنم که این اتهامات حقیقت دارند...ولی چنین نیست.وقتی ضبط ویدئویی اجرای آن شب به وسیله یک ذهن روشن و منصف بررسی وتحلیل شود می بینیم که توطئه ای علیه من شکل گرفته. فکرش را بکنید که خواننده ای در هر کجای جهان اعلام می کرد که از این به بعد بلوز یا جاز خواهد خواند آیا از این جمله برداشت میشد که او مردم را تحریک کرده است؟موسیقی یک زبان جهانی است و هیچ ترانه ای نمی تواند مردم جهان را جدا و دسته بندی کند.اگر آنانی که در آن شب به من حمله کردند یک لحظه به وجدانشان رجوع کنند و دست از تقسیم کردن انسانها به ما و آنها بردارند ، جامعه سالم تری خواهیم داشت. من به عنوان یک مرد 42 ساله با دو بچه که تنها از طریق موسیقی امرار معاش می کند در کارم حرفه ای هستم و مالیات هم پرداخت می کنم.درآمد سالیانه ام از طریق یک آلبوم وبرگذاری چند کنسرت تامین می شود و درآمد دیگری ندارم.من مسئولیت زیادی نسبت به آینده فرزندانم دارم و هیچ وقت اجازه نمی دهم که کسی به حرفه من توهین کند.تا به حال حتی یک پنی هم برای حمایت از هیچ سازمانی پرداخت نکرده ام«منظور پ.ک.ک است»و تمام اتهامات این گونه را رد می کنم. هنرمندان در همه جای دنیا یک زبا ن و یک سبک اجرای خاص دارند که از طریق آن احساسات خودشان را بیان می کنند.من این خاطر که اشتیاق مخاطبینم را در کنسرتها نشانه موفقیتم می دانستم با علامت پیروزی به آنان خوش آمد می گفتم.این علامت مشخصه من شده که لابد در تمام شوهای تلویزیونی ام هم آن را دیده اید. تازه این علامت یک خوش آمد تکراری و قالبی است که در سراسر جهان توسط سیاست مداران ، هنرمندان و قهرمانان ورزشی به کار می رود.این علامتv که در ابتدای کلمه victoria به معنای پیروزی است و نباید در آن پی معنای دیگری بگردند. در بخشی از ترانه «دچار درد سر شدم» گفته بودم:«یه کمیسر تو بارونیش/داره میاد سراغ من/با گوله های قانونیش»در کنسرتم «آن را این گونه خواندم:«ترکیه باز با جمهوریش/داره میاد سراغ من/با گوله های قانونیش» . فکر نمی کردم چنین تغییر کوچکی جرم به حساب بیاید چون همه کمیسرها واقعا از گلوله استفاده می کنند حتی پلیسهای جمهوری ترکیه!!! در بخش دیگری از این ترانه گفته بودم: «آدمکشی با ریش چرک مشغول گشت رو سینمه» و در اجرای زنده به جای آدمکش ، کلمه کمیسر را جایگزین کردم.چون واقعا هر دوی آنها «آدمکش» و «کمیسر» می توانند ریش چرک داشته باشند...تازه کل این سطر یک شوخی ونیش طنزآلودی بیش نیست.سالها پیش در ترانه ای از من عبارت «شاهزاده مسخره »آمده بود...وقتی می خواستم آن را در آلبومی اجرا کنم به اشکال برخوردم وتنها وقتی که آن را به «شاهزاده ژولیده» تغییر دادم ، مجوز اجرا دریافت کرد!!!به عقیده من نویسندگان قانون ترکیه هم باید پاسخ گوی نکات طنز آمیز موجود در نوشته هایشان باشند!مردم ما باید بفهمند که چقدر از جهان امروز به دور هستند تا دیگر نگران تجزیه کشور آن هم به وسیله یک ترانه کردی نباشند. چنین نگاهی به هنر باید از بین برود.به یک هنرمند باید فضای تنفس داد.هر سیستم قانونی که بر اساس وجدان بنا شده باشد نمی تواند یک موسیقی دان را که سالها مخالفت خود را با تجزیه کشور اعلام کرده است متهم کند. من آنچه که دیگران زمزمه می کنند را فریاد می زنم.ما در این کشور زندگی می کنیم و اگر حقایق را بفهمیم زندگی و کشور بهتر و پیشرفته تری خواهیم داشت. به نظر می رسد که من هم باید از این به بعد در تغییر دادن ترانه هایم محتاط تر باشم و در واقع دیگر اجازه چنین تغییرات کوچکی را هم نخواهم داشت.ولی آیا شما انتظار دارید من تحت این شرایط احساس آزادی کنم؟!
این دادگاه با تشکیل خود دلایل و منطق و قضاوت عادلانه را نادیده گرفته و تمام قوانین جهانی را نقض کرده است.««من هم ترک می کنم کشوری را که در آن مرا تفرقه انداز و خائن خطاب کرده اند آن هم بر اساس قضاوت در مورد آثاری که در کنسرتهای سالها پیشم اجرا کرده ام...»»

بعد از پایان دفاعیه دادگاه در سکوت فرو می رود و بعد از 5 دقیقه تنفس ممنوع الخروج بودن کایا لغو وادامه دادرسی به 16 ژوئن همان سال موکول میگردد .
مرگ مشکوک در غربت
احمد کایا چند روز بعد از دادگاه برای برپا کردن تور کنسرتهایش در اروپا به فرانسه سفر می کند و تا موعد جلسه بعدی دادگاه به ترکیه برنمی گردد.دادگاه امنیت ملی ترکیه او را به صورت غیابی به تحمل 10 سال زندان محکوم می کند غافل از اینکه این هنرمند بزرگ هرگز به سرزمینی که به آن عشق می ورزید باز نخواهد گشت.
در16 نوامبر 1999جسد احمد کایا را در اتاق هتلی در پاریس پیدا می کنند. علت مرگ او ایست قلبی اعلام می شود . اما عاشقان آزادی و صلح و خیل دموکراتهای مسکوت شده جهان علت مرگ او را می دانند. پیکرش را در گورستان معروف پرلاشز دفن می کنند.کیلومترها دورتر از مردمی که عمر خود را به آفرینشگری برای آنها گذرانده است .
آلبومهای احمد کایا
Ağlama Bebeğim (۱۹۸۵)(گریه نکن کوچولو)
Acılara Tutunmak (۱۹۸۵)(دلتنگی برای غمها)
ھafak Türküsü (۱۹۸۶)(ترانه شفق)
An Gelir (۱۹۸۶)(زمانی فرا می رسد که...)
Yorgun Demokrat (۱۹۸۷)(دموکرات خسته)
baskaldiriyorum (۱۹۸۸)(عصیان میکنم)
Resitaller-۱ (۱۹۸۹)
İyimser Bir Gül (۱۹۸۹)(گل نیک اندیش)
Resitaller-۲ (۱۹۹۰)
Sevgi Duvarı (۱۹۹۰)(دیوار عشق)
Baım Belada (۱۹۹۱)در میان بلا)
Dokunma Yanarsın (۱۹۹۲)(دست نزن،آتیش می گیری!)
Tedirgin (۱۹۹۳)(پریشان)
ھarkılarım Dağlara (۱۹۹۴)(ترانه هایم برای کوها)
Beni Bul (۱۹۹۵)(مرا در یاب)
Yakamoz (۱۹۹۶)(انعکاس نور ماه روی آب)
Dosta Dü؛mana Kar؛ı (۱۹۹۸)(مقابله دوست و دشمن)
Ho؛çakalın Gِzüm (۲۰۰۱)(خدانگهدار)
Biraz da Sen Ağla (۲۰۰۳)(کمی هم تو گریه کن)
Kalsın Benim Davam (۲۰۰۵)(درهارا می گشایم)
gozlerim bin yasinda (۲۰۰6)(چشمهایم هزار بار خیس شد)
آلبوم سال 1994 ترانه هایم برای کوهها با 1.5 میلیون کاست فروش رکورد خیره کننده ای به جا گذاشت.و پر فروشترین کاست قرن شناخته شد. آلبمهای 2001 تا 2006 بعد از مرگ کایا با کوشش شدید همسرش منتشر شدند.
و در اینجا از او بشنوید :
و به سایت او بروید : http://www.ahmetkaya.com/

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

و تباهی آغاز یافت

پس پای ها استوارتر بر زمین بداشت
تیره ی پشت راست کرد
گردن به غرور برافراشت و فریاد برداشت
اینک من! آدمی! پادشاه زمین!



و جانداران همه از غریو او بهراسیدند
و غروری که خود به غرش او پنهان بود بر جانداران همه چیره شد
و آدمی جانوران را همه در راه نهاد و از ایشان برگذشت
و بر ایشان سر شد از آن پس که دستان خود را از اسارت خاک باز رهانید
پس پشته ها و خاک به اطاعت آدمی گردن نهادند
و کوه به اطاعت آدمی گردن نهاد
و دریاها و رود به اطاعت آدمی گردن نهادند
و تاریکی و نور به اطاعت آدمی گردن نهادند همچنان که بیشه ها و باد
و آتش آدمی را بنده شد
و از جانداران هرچه بود آدمی را بنده شدند
در آب و به خاک و بر آسمان هرچه بودند و
به هرکجای
و ملک جهان او را شد
و پادشاهی آب و خاک او را مسلم شد
و جهان به زیر نگین او شد
به تمامی
و زمان در پنجه ی قدرت او قرار گرفت
و زرّ آفتاب را سکه به نام خویش کرد از آن پس که دستان خود را
از بندگی خاک باز رهانید
پس صورت خاک را بگردانید و رود را و دریا را به مُهر خویش داغ بر نهاد
به غلامی
و به هر جای با نهاد خاک پنجه در پنجه کرد
به ظفر
و زمین را یکسره باز آفرید
به دستان
و خدای را هم
به دستان
به خاک و به چوب و به خرسنگ
و به حیرت در آفریده ی خویش نظر کرد
چرا که با زیبایی دستکار او زیبایی هیچ آفریده به کس نبود
و او را نماز برد چرا که معجزه ی دستان او بود از آن پس که از اسارت خاکشان وارهانید
پس خدای را که آفریده ی دستان معجزگر او بود با اندیشه ی خویش وانهاد
و دستان خدای آفرین خود را که سلاح پادشاهی او بودند
به درگاه او گسیل کرد به گدایی نیاز و برکت
کفران نعمت شد
و دستان توهین شده آدمی را لعنت کردند
چرا که مُقام ایشان بر سینه نبود به بندگی
و تباهی آغاز یافت.
احمد شاملو. باغ آینه -
اینجا بشنوید

پس آن‌گاه زمين-شاملو که ادامه "و تباهی آغاز یافت" است ، را در بیداری بخوانید

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

ماموستای نه مر حه ‌سه ‌ن زیره‌ ک

این پست تقدیم و پیشوازی است برای حضور کاک حسین عزیزم که در دنیای مجازی نیز بودنش گرم است و صمیمانه ، و می‌دانم که از شیفتگان ماموستای نه مر حسن زیرک است .
کاک حسین به خیر هاتی


برای شنیدن نمونه‎هایی از کارهای حسن زیرک به این آدرس سر بزنید و بشنوید:


و برای بیشتر شنیدن از این استاد بی همتا این آدرس را نیز پیشنهاد می‎کنم :
و این لینک پیشنهادی برای فروش داشته :

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

این شب است ، آری ، شبی بس هولناک


موجها خوابیده اند آرام و رام،
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه ،
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل وقال ها .
آبها از آسیا افتاده است ،
دارها برچیده ، خونها شسته اند .

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
بشکبنهای پلیدی رسته اند .
مشتهای آسمان کوب قوی
واشده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان ، یا آشکار
کاسه ی پست گدایی ها شده ست .
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان ،
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود .
باز ما ماندیم و شهری بی تپش
و آنچه کفتار و گرگ و روبه ست .
گاه می گویم فغانی برکشم ،
باز می بینم صدایم کوته ست.
باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها ،
گویدم گویی که : " من لالم تو کر "
آخر انگشتی کند چون خامه ای ،
دست دیگر را بسان نامه ای .
گویدم "بنویس و راحت شو -"به رمز ،
"-تو عجب دیوانه و خودکامه ای "
من سری بالا زنم ، چو ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب .
مادرم جنباند از افسوس سر،
هر چه از آن گوید ،این بیند جواب
گوید " آخر ...پیرهاتان نیز ...هم..."
گویمش "اما جوانان مانده اند "
گویدم "اینها دروغند و فریب "
گویم "آنها بس به گوشم خوانده اند ."
گوید " اما خواهرت ، طفلت ، زنت ...؟"
من نهم دندان غفلت بر جگر .
چشم هم اینجا دم از کوری زند ،
گوش کز حرف نخستین بود کر .
گاه رفتن گویدم نومید وار
و آخرین حرفش -که :"این جهل است و لج ،
قلعه ها شد فتح ؛ سقف آمد فرود ..."
و آخرین حرفم ستون است و فرج.
می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا .
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا .
آبها از آسیا افتاده ؛لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و منگ
از عطای دشمنان و دوستان .
آبها از آسیا افتاده ؛لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی ،
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم :
" باز هم مست و تهی دست آمدی ؟"
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد.
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحل های دیگر گام زد .
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما شریفان مانده ایم.
آبها از آسیا افتاده ؛ لیک
باز ما با موج و طوفان مانده ایم .
هر که آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز دروغ و جز فریب ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز دروغ ؟
باز می گویند :فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد امید !
کاشکی اسکندری پیدا شود



و از این آدرس بشنوید سفر عسرت جناب شهرام ناظری را:
http://www.shabzendeha.blogfa.com/post-793.aspx

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

وَختی دِ دِل می گِریویای گُل میکَ خینِ سیاوش


کِلِّ سِفیدَه


- سوز تونی که سوز مِئینِم سوز تونی که سوز مُحُنِم/ هِ چِنو چی چِل چِراغِ روشِ میکی حُنِه مونِم/ آسِم وا دِنِ کُویا میزِنَ کِلِّ سِفیدَه/ هَم زِمی هَم زِمُو وا یَک شورِشُ شورِ اُمیدَ/ سوز تونی که سوز مِئینِم سوز تونی که سوز مُحُنِم/ هِ چِنو چی چِل چِراغِ روشِ میکی حُنِه مونِم/
قِشِنگیو نَرمُ نازی چی نِمِ نازارِ بارو/ دَرمونی سی دَشتی ئا حُشگ چی سِرّ سینِه بِهارو/ ایوارَ ئُریُ دِلگیر دیو میکَ زِرَ وُ زَنجیر/تو چی شورِ شوقِ پرواز بالِ یانِ میاری وا ویر/
آرِزویا هان دِ بارِت هِ چِنو چی تیرِ آرش/ وَختی دِ دِل می گِریویای گُل میکَ خینِ سیاوش/ لویاکَت چی پَرِ سیمُرغ زخمِ سُهراو دِش میکَ نوش/ سِپَرِ سی چَشِ اَسپَن خَشمِ روسَم میکی خاموش/

زخم سهراب (کل سپیده) را بشنوید
یکی از شگفت انگیزترین کارهای موسیقایی ایرج رحمانپور



به نظرم ترجمه گویای پیچ واپیچ‌های حس و کلام نیست اما ترجمه این کار را در اینجا بخوانید

برچسب‌ها:

۱۳۸۷ اسفند ۲۳, جمعه

رقصی چنین میانه‏ی میدانم آرزوست

به نظرم در رقص‏های نواحی و اقوام ایرانی، تفکیک رقص مردان و زنان به وضوح مشخص است اما در دوره معاصر مخصوصن رقص‏های مرکزنشینان در شهر‏ها و شهرستانها ، تحت تاثیر قرکمر و باباکرم و رقصهای خارجکی این تفکیک بسیار کم رنگ و کم رنگ تر شده است . به هرحال فکر می‏کنم این عکس زیبا ،گویای مردانه بودن بسیاری از رقص‏های آیینی در بین اقوام ایرانی است.
رقص‌هایی که به جای تکیه بر باسن و سینه تاکید حرکات رقصنده بر دستان و سرشانه‌ و پاهاست


به خاطر حجم عکس ناگزیر از کوچکتر کردن آن شدم اصل عکس از این آدرس گرفته شده : http://www.otlardance.com/WEB/farsi/sheet-photo.htm

یادداشت:عکس‏های پست قبلی نفس را به حبس می‏برد به همین خاطر به این عکس پناه بردم


برچسب‌ها:

۱۳۸۷ بهمن ۸, سه‌شنبه

یک ترانه ی زیبای لری



عهدکم پیمونکم
سرکم سامونکم
درده بی درمونکم
ای امید جونکم
کی ته میای وه خاؤم

رازکم همرازکم
بالکه پروازکم
نازنینه نازکم
نازکم هی نازکم
کی ته میای وه خاؤم

کم هراسونم بکه
زار و حیرونم بکه
درده دؤرونم نکه
غصه وه جونم نکه

چشیاکم چشکم
سؤزه اسپی مسکم
میوه که نارسکم
کی میای وه دسکم

زارکم نازارکم
هم گلم هم خارکم
ساله نؤ امسالکم
پارکم پیرارکم

غنچه نشگفته دلم
باغه پژمرده دلم
جومه غم دوخته دلم
بی ته هی سوخته دلم
کی ته میای وه خاؤم


این قطعه را نظام رجب زاده با زیبایی هرچه تمام تر اجرا کرده است اینجا حتمن بشنویدش .

عکس اول را هم از اینترنت گرفته ام و متاسفانه آدرسش را نمی دانم

عکس دوم و سوم از کارهای نصراله کسرائیان است آدرس :
http://kasraian.com/Photos/301.jpg

برای یک مقاله خوب هم به این آدرس بروید:

برچسب‌ها:

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

صدای سنج و دمام


خواننده : سید حسام الدین سراج
آهنگساز : سید محمد میر زمانی
اشعار : گنجینه اسرار عمانی
ضبط موسیقی : استودیو مرکز موسیقی حوزه هنر
صدابرداران : حسن عسکری / مهدی اردستانی
میکس کامپیوتری : علیزاده
خط معلی : استاد حمید عجمی
گرافیک : مرجان کشانی
خوشنویس : سعید نقاشیان
منتشر : استودیو مرکز موسیقی حوزه هنر
تولید و انتشار نوار :1381/1384انتشار لوح فشرده : 1384
برگفته شده از وب سایت رسمی سراج
http://www.hesamseraj.com/Albums/Album_3.asp




برچسب‌ها:

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

واقعه


سی دی و کاست « واقعه » -
رامین ترکیان – مامک خادم – همایون کاظمی –
موسسه فرهنگی و هنری آوای باربد
قطعات :
صوفیان و گول ها – با رباعیات خیام و ابوسعید ابوالخیر
پیش درآمد و پرواز – با شعر فریدون مشیری
آشفتگی فردوس – با شعر «سفر به خیر» از محمدرضا شفیعی کدکنی
واله – با غزل جلال الدین محمد رومی
گردشی کنار برکه – با شعر « خانه ام اببری است » از نیما یوشیج
آیدا - با شعر « قاصدک » از مهدی اخوان ثالث
ترمه
سرزمین فیروزه - با رباعی « او داند و ما » از ابن یمین
از میان سایه ها - با رباعی « واقعه » از ابوسعید ابوالخیر


متن شعر پیش درآمد و پرواز :

نه عقابم ، نه کبوتر ، اما
چون به جان آیم در غربت خاک
بال جادویی شعر ، بال رویایی عشق
می رسانند به افلاک مرا
اوج می گیرم ، اوج
می شوم دور از این مرحله دور ،
می روم سوی جهانی که درآن
همه موسیقی جان است و گل افشانی نور
همه گلبانگ سرور
تا کجاها برد آن موج طربناک مرا
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس
می کشاند باز سوی خاک مرا - فریدون مشیری

و رباعی خیام در قطعه صوفیان و گول ها:

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید
احوال مرا عبرت مردم سازید
خاک تن من به باده آغشته کنید
و ز کالبدم خشت سر خم سازید
برای دسترسی بیشتر به سایت آوای باربد بروید http://barbadmusic.com/

برچسب‌ها:

بال در بال


سی دی و کاست « بال در بال » - شعر و موسیقی با صدای شاعر – به مناسبت هشتادمین سال تولد شاعر – دستگاه شور – اشعار: هوشنگ ابتهاج – تار: محمدرضا لطفی – تنبک: محمد قوی حلم – اجرای زنده (کلن -1997 ) – موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا

راهی و آهی
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همین پرده راست
تا من از راز سپهرت گره ای باز کنم
صبرکن ای دل غم دیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده نصرت رسد از پیرهنم
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم
شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان درفکنم
نی جدا از لب و دندان چه نوایی دارد
من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم
بی تو دیگر غزل « سایه » ندارد « لطفی »
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم - هوشنگ ابتهاج

برچسب‌ها: